رضا استادى
11
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى )
از اين گفتار كه علامه تهرانى در مقدمه مستدرك الوسائل چاپ اسلاميه از مؤلف فصل الخطاب نقل كرده ، بر مىآيد كه او فقط مىخواسته اين احتمال را تقويت كند كه هنگام گردآورى قرآن به صورت اين مجموعهاى كه در اختيار ماست ، برخى آيات يا قسمتى از برخى آيات ، نيامده است و مثلا آيه شريفه سوره مائده ، « بلغ ما أنزل اليك فى على » بوده است و « فى على » هنگام گردآورى آيات ، افتاده است و يا به عبارت ديگر ، عمدا آن را نياوردهاند . روشن است كه محتواى فصل الخطاب ، غير از آنى است كه مؤلف آن گفته است ؛ يعنى مقصود او با محتواى كتابش بسيار متفاوت است و اين ، خود ، اشتباه بزرگى است و از قديم گفتهاند اشتباه بزرگان ، احيانا از بزرگترين اشتباهات است و از طرفى هم همان مطلبى كه مقصود ايشان بوده نيز مورد قبول انديشمندان و محققان اسلامى نيست ؛ بلكه آنان معتقدند كه مثلا آيه ياد شده سوره مائده ، حتما به همين صورتى كه الان در قرآن هست ، نازل شده و « فى على » را نداشته است . دو . انگيزهء حاجى نورى از تأليف اين كتاب چه بوده است ؟ در مقدمه كتاب لؤلؤ و مرجان آمده يكى از علماى بزرگ هند ، به نام سيد محمد مرتضى هندى ، مكررا از ذاكران و روضه خوانان هند ، شكايت مىكرده كه آنان ، روضههاى دروغ مىخوانند و از حاجى نورى خواسته تا كتابى در راهنمايى آنان بنويسد و آنها را از اين كار ، باز دارد . خواست او ، انگيزه تأليف كتاب لؤلؤ و مرجان شده كه كتاب بسيار سودمندى است . « 1 » نويسنده اين سطور ، شنيده است كه نيز از همان سامان ، خدمت حاجى نورى رسيده و گفتهاند : در هند ، در بحثهاى ميان شيعه و سنى ، روى اين مطلب ، تأكيد فراوان مىشود كه اگر على ( ع ) جانشين بلافصل رسول خداست . پس چرا نام او در قرآن ، در آياتى كه گفته مىشود دربارهء امامت است ، ياد نشده است . مرحوم نورى براى پاسخ گفتن به اهل تسنن ، به فكر مىافتد كه با نقل و
--> ( 1 ) - لؤلؤ و مرجان ، چاپ حروفى قديم ، ص 2 .